هر وقت یک فیلم ابر قهرمانی مانند مرد عنکبوتی، مرد آهنی، سوپر من و ... اکران می شود، همه می دانیم که با فیلمی طرف هستیم که برای چند ساعت ما را در دنیای فیلم با قدرت های ماورایی قهرمان داستان و جلوه های بصری خیره کننده، سرگرم و ما را از مشکلات دور و ورمان خلاص می کند! ولی هیچگاه انتظار نداریم که با یک فیلم فلسفی روبه رو شویم که بخواهد ما را بعد از دیدن آن تا مدت ها به فکر فرو برد. شاید روال استاندارد این فیلم ها (که معمولا بودجه ی بالایی هم دارند) همینطور است و هدف آنها نیز چیزی به جز این نیست. ولی واقعا چرا ؟ آیا یک فیلم ابر قهرمانی نمیتواند یک شاهکار هنری باشد ؟ آیا یک بلاک باستر نمیتواند در بردارنده ی مفاهیم عمیق فلسفی و حماسی باشد ؟ آیا یک فیلم ابر قهرمانی نمیتواند توانایی نامزدی و دریافت جوایز هنری را داشته باشد ؟ جواب این سوال این است : "بله، به شرطی که پا را از ظواهر فراتر گذارد..." و این چیزی است یک فیلم و یک کارگردان آن را به جهان آموخت...


بتمن، حماسه ای که پا را از ژانر "ابرقهرمانی" فراتر گذاشت.

این چیزی بود که در سال 2005 با دیدن فیلم "بتمن آغاز می کند" شاهد آن بودیم. آقای "کریستوفر نولان" به همه نشان داد که یک فیلم ابرقهرمانی و پلاک باستر هم می تواند در پس ظاهر پر زرق و برقش دارای داستانی قوی همراه مفاهیم ارزشمند باشد. سال 2008 دومین قسمت از این سری، یعنی شاهکار "شوالیه تاریکی" مهر تاییدی بر این موضوع زد و تمجید ها و تحسین ها منتقدان را سبب شد. حالا دیگر با چنان فیلمی روبه رو بودیم که از آمدن نسخه ی بعدی آن ترس داشتیم، شاید که نسخه بعدی نتواند این موفقیت را تکرار کند و تجربه کم نظیری که از شوالبه تاریکی داشتیم را تحت تاثیر قرار دهد. حالا چهار سال بعد از آن واقعه که نگاه خیلی ها به ژانر ابرقهرمانی را تغییر داد، قسمت سوم و پایانی بتمن از راه رسیده است و می توانیم بگوییم بتمن یک روال دیگر را هم تغییر داد : "زوال سه گانه ها در قسمت آخر".
شاید بیشتر از همه باید به کریستوفر نولان آفرین گفت که شهامت ساخت نسخه ی سوم را داشته است، آن هم پس از آن همه انتظاری که با دیدن قسمت دوم از فیلم می رفت. شاید قسمت سوم بتمن نتوانسته از قسمت دوم بالاتر رود ولی چیزی از قسمت دوم هم کمتر ندارد. کریستوفر نولان کسی نیست که کیفیت را فدای کمیت کند، این در فیلم های او مشخص است. وی در استفاده از امکانات نه کم کاری میکند نه اغراق. او از گروهی از بهترین بازیگران سینما استفاده می کند، آهنگ سازی توانا همچون هانس زیمر را انتخاب می کند، جلوه های بصیری خیره کننده ای را به نمایش می گذارد ولی در چیزی اغراق نمی کند، ولی در نهایت داستان بی نقصی که می نویسد باعث می شود تا چنین شاهکار هایی از او را شاهد باشیم.


حالا دیگر می توانیم امید وار باشیم که فیلم های بلاک باستر هم فلسفی و پر محتوا باشند و این را مدیون این سه گانه ی ارزشمند سینما هستیم. ارزش کار آقای نولان فقط در این نبود که یک "شاهکار" از خود به جا گذاشت، ارزش اصلی کار او این بود که این شاهکار را از یک فیلم ابرقهرمانی ساخت و کاری را انجام داد که خیلی تصورش را هم نمی کردند.